غذا خوردن در خانه اقوام از دیدگاه قرآن

آداب غذا خوردن درخانه اقوام در قرآن

یه روز با یکی از دوستان به خانه خاله اش رفتیم ، بعد از ورود و احوال پرسی، برخوردی دیدم که خیلی ناراحت شدم تحمل نکرده و پرسیدم مگر اینجا خانه خاله ات نیست؟ گفت چرا ؟ گفتم : پس چرا وقتی پرسید غذا خورده ای یا نه ، به دروغ گفتی نه! گفت : خجالت می کشم . گفتم حالا خودت هیچ ،چرا از من بدبخت مایه گذاشتی ، حالا چطور می خواهی این غرغر شکم مرا جواب دهی ؟ گفت: دیگه امشب باید تحمل کنی و گرسنه بخوابی ! من که تعجب ام بیشتر شده بود بهش گفتم : مرد خدا مرا مهمان  می کنی و می خواهی من گرسنه باشم . بعد این آیه 61 سوره قرآن یادم آمد که می فرماید:

«بر نابینا و افراد لنگ و بیمار گناهى نیست (که با شما هم غذا شوند)، و بر شما نیز گناهى نیست که از خانه های خودتان [خانه‏ هاى فرزندان یا همسرانتان که خانه خود شما محسوب مى‏شود بدون اجازه خاصّى‏] غذا بخورید و همچنین خانه‏ هاى پدرانتان، یا خانه‏ هاى مادرانتان، یا خانه‏ هاى برادرانتان، یا خانه‏ هاى خواهرانتان، یا خانه‏ هاى عموهایتان، یا خانه‏ هاى عمّه‏ هایتان، یا خانه‏ هاى دایی هایتان، یا خانه‏ هاى خاله‏ هایتان، یا خانه‏ اى که کلیدش در اختیار شماست، یا خانه‏ هاى دوستانتان، بر شما گناهى نیست که بطور دسته‏ جمعى یا جداگانه غذا بخورید و هنگامى که داخل خانه‏ اى شدید، بر خویشتن سلام کنید، سلام و تحیّتى از سوى خداوند، سلامى پربرکت و پاکیزه! این گونه خداوند آیات را براى شما روشن مى‏کند، باشد که بیندیشید! ».

بعد رو کردم به دوستم و گفتم: درحالی که به هر کجا و خانه هر کس می روییم باید اجازه بگیریم تا هم وارد خانه شویم ، هم با اجازه چیزی بخوریم ،ولی در این آیه ؛ازخانه این افرادی که در آیه ذکر شده اصلا لازم نیست ,مخصوصا در خوردن ,اجازه گرفت .آن وقت تو خانه خاله ات می شی و با وجود اینکه چیزی نخورده ای و گرسنه ای ،دروغ هم می گی ؟!!

دوستم با تعجب نگاهی به من انداخت و گفت: یعنی واقعا چنین آیه ای هم در قرآن است ؟ من بلافاصله قرآنی را که لب طاقچه بود برداشتم و سوره نور را آوردم و مستقیم رفتم به آیه 61 این سوره و برایش خواندم و دادم خودش هم خواند. بعد رو کرد به من و گفت : اگر خانواده های ما همین آیه را عمل می کردند خیلی از مشکلاتی را که در رفت وآمد خانوادگی ایجاد شده ، از بین می رفت . و این تشریفات و چشم و هم چشمی ها هم نبود زیرا این کار خود موجب می شد که خانوده ها با هم خیلی خودمانی رفتار کنند و اگر یک وقتی مانند الان مثل من که بی خبر خونه خاله ام آمده ام کسی به خونه یکی از برادران و اقوام نزدیک ، می رفت دروغ نمی گفت ، چون اگه چیزی هم در خانه نداشته باشد مطمئنا یه نون و پنیری پیدا می شد تا جلویش بگذرد و خجالت نکشد ، و اینکه دیدی من دروغ گفتم بدین خاطر است که اگه می گفتم : نه خاله جون چیزی نخورده ایم کلی خاله ام را به زحمت می انداختم و مجبور می شد یکی دو ساعت مشغول شود تا غذایی را برایم درست کند تا مبادا پیش من و خانواده ام شرمنده شود , در حالی که من برای خوردن نیست که پیش خاله ام آمده ام بلکه دلم برایش تنگ شده بود خواستم ببینمش .

/ 0 نظر / 68 بازدید